پیغام مدیر :
ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد عرض می كنم . امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده ی شما قرار گیرد . نقطه نظرات خود را برای بهبود وبلاگ مطرح نمایید .
متشكرم , رامی...بلا

كد لینك به ما :
با ثبت ایمیل خود در خبرنامه از به روز شدن وبلاگ آگاه شوید :
|
|
ساعت و تاریخ
موضوعات
عاشقانه (32)
جکستان (38)
چرند پرند (31)
در بارهی ما(بروبچ) (8)
نحوهی عضو شدن (2)
موسیقی (3)
فوتبال (1)
انواع برنامههای کامپیوتری موجود است. (3)
کدهای جاوا (6)
ایران سرزمینی جاویدان (3)
خبر * خبر (3)
ایتوملوژی (واژه شناسی) (4)
شاد نامهی کنکور (1)
تیر 1387 (1)
تیر 1386 (1)
فروردین 1385 (1)
آذر 1384 (2)
آبان 1384 (1)
مهر 1384 (6)
شهریور 1384 (103)
مرداد 1384 (20)
تموم شد یا شروع شد؟ (شاد نامهی کنکور , )
سلام سلام
اینجا چقدر به هم ریخته ست. از اتاق من بدتره!!
خوب من نمی دونم از کجا شروع کنم ولی از این به بعد در مورد کنکور می نویسم تا خسته به شوم و تعطیل کنیم.
خلاصه تا دفعه ی بعد اگه سوالی دارید بپرسید.
نوشته شده توسط رامی ....... بلا در دوشنبه 10 تیر 1387 ، ساعت 07:06 ق.ظ
لینك ثابت
نظرات ()
کنکور کور شی الهی!!! (چرند پرند , )
کنکووووووووووووور کور شی الهی!
امروز کارنمم رو گرفتم. تا نمراتم رو دیدم به مامانم گفتم عجب مصحح های نامردی بودناااا.
حتماً زن بودن!!! آخه زبان فارسی هم درسه به من کم دادید. نیگا مامان فیزیک که سخت بود نوزده شدم. معدلمم کووووووش. آهان ایناها. معدلمم شده 19.30.
مامان: آفرین رامتین جان. پس بالاخره نتیجه ی سه سال درس خوندن رو دیدی. آفرین.
یه چیزی از درون آزارم می داد. به خودم گفتم: " مامانتو بتونی گول بزنی. خودتو چی؟ هنوزم می خوای درس نخونی. شانس بیاری همون پونزده درصد بمونه وگرنه باید از الان به فکر تیغیدن باباهِ باشی. آخه اینم معدل کتبی ه!! "
آره مامان معدل 19 کم شده تو این زمونه حالا ناهارو بیار ببینیم چی پختی واسه ی بچه ی نخبت. باز به خودم گفتم: " نخبه یا نخاله چقدر همه بِت گفتن درس بخون چی شد؟ موقع امتحانا هم که درسته 8 ساعت تو اتاقت بودی اما خداییش چند ساعت مفید خوندی؟ اَی خاک تو سَرت"
همون روز داداشم با خانومش ناهار اومد خونه ی ما. گفت کارنامه ی گلت و بده ببینیم مثلِ این که ترکوندیییییییییی. " آره اونم چه ترکوندنی. نمی شه جمش کرد." حالا داداشی ناهارتو بخور بعد از ناهار می ریم هم کارنامه رو ببین هم یه مشاوره سَره پایی بکن.
در اتاق:
داداش: این چیه؟ چرا دروغ می گی؟ آخره عمری می خوای سکتشون بدییییییی؟
من: حالا یُخده آروم تر. می فهمن. بابا به خدا قول دادم از فردا شرو کنم. اگه هَمَرو 100 بزنم قبولم دیگه؟
داداش: کمی فکر کرد و گفت: آره داداش گلم. آبیه که ریخته. اما اگه جدی بخونی قبول می شی.
و از اتاق رفت بیرون و منو تنها گذاشت. شانس اُوردم که گندش در نیومد. "آررررررررررررره. روووووزی 10 ساعت می خونم. بیرونم نمی رم. حالا اگه دختر خالم خیلی اصرار کرد ( طِفلی!! ) می رم. ورزشم که دیگه هیچی. همین امروز به مربیم زنگ می زنم و می گم دیگه نمی رم."
سر رسیدم و ورداشتم و واسه ی یه ماهم برنامه نوشتم:
شنبه: حسابان – فیزیک – جبر – دینی – عربی
.
.
.
خلاصه الآن که اینو می نویسم خیلی حالم گرفتست. 3 روز می شه که روزی 12 ساعت مثله برنامم خوندم. اما اکثر مطالب یادم رفته. دیگم حاله درس خوندن ندارم. مگه همه باید برن دانشگاه و مهندس شن؟ "خوب آخه خره 2 روزم که بابات بستت به کار به ... خوردن افتادی و گفتی: غلط کردم بابا مثله چی درس می خونم" خوووووب باشه بابا من هیچ کاری بلد نیستم. بمییییییییییرم خوبه؟ دست از سرم ور می داری؟ عجب وجدانی گاوی هستییییییا.
خانوادم نگرانم شدن. دیگه کسی نمی گفت درس بخون. همه می گفتن بریم بیرون؟ اما من دیگه نمی تونستم تو چشم دوستا و خونوادم نگاه کنم. بالاخره یه روز داداشم گفت پاشو بریم پیشه روانپزشک.
من: آخه مگه من دیوووووووووونم؟ هنوز یُخده عقل تو سرم هست. نمیام. بزار تنها باشم. بررووووووووووووو. ( و درو چنان بستم که شیشش ترک خورد )
1 ماه از اوون قول و قراری که با خودم گذاشته بودم می گذشت که یه دفعه:
تولد تولد تولدت مبارک...................... حالا بیا بیرون بیا بیرون.
من: دست از سرم بر دارید. زنگ می زنم 110 بیاد جمتون کنه ها.
داداش: تولد منه. می خوایم بییایم کتاباتو از مهمون خونه بندازیم بیرون. هرچی خوندی بسه. یه شبم بزار ما تو این اتاق حال کنیم. نگا بچه ها مثل کتاب شده. اَیییییی خرخون.
میبینید تو رو خدا انداختنم بیرون با کتابام. بعد یکی از دوستایه داداشم اوومد گفت:
وااااااای چقدر بزرگ شدی. منو یادته؟ با داداشت باهم درس می خوندیم. من 56 شدم و داداشت 1203. شما اصالتن زیاد درس می خونید و کم نتیجه می گیرید؟
من: " اُخ. داداشمم یعنی مثل من بوده؟ پدر سوخته " آره آره. هر چی می خونم نمی شه. بیرون نمی رما. می خونم. ورزش نمی کنما. می خونم.
دوست داداش: اشتباهت همین جاس دیگه. انسان تراکتور نیست که. تازه از روزه اولم مثله بنز نمی تونه سری بره. تو الان ژیانی. اما اگه کم کم درس بخونی. میشی؟ بنز
.
.
.
من: ببخشید تو رو خدا تولد تموم شد و ما هنوز گرم صحبت. ممنون از راهنماییتون. بازم ببخشید.
دوست داداش: اشکال نداره. هرچی باشه دیگران اینا رو به ما گفتن ما هم به شما.
من: راستی رشته ی دانشگاتون چی بود؟
دوست داداش: من اولش رفتم الکترونیک اما دیدم به روحیم نمی خوره و با هر زحمتی که بود الآن روانشناسم.
من: چی؟ داداش می کشمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممت.
ولی همین حرفا رو من خیلی اثر گذاشت و حالا رتبه ی 1202 رو مدیون ایشونم. ( تازه پوزه داداشمم خورد. یه دونه کم تر شدم!!!)
نویسنده: رامتین ramtintaraghe@yahoo.com
زرتشتی باشیم (ایران سرزمینی جاویدان , )
تیر آرش در کمانم
نام ایران بر زبانم
قله ها در زیر پایم
کهکشان ها آشیانم
سرکشم چون کوه آتش
آتشم ، آتشفشانم
چون سیاووش پاک پاکم
همچو رستم پهلوانم
کاوه ام ،آزداه مردم
تارپود کاویانم
من ز ماد واز هخایم
از ارشک ، ساسانیانم
مازیارم ، بابکم من
رهبر آزداگانم
جشن یلدا ،جشن نوروز
هم سده ، هم مهرگانم
نور خورشید نورچشم ام
آسمان بی کرانم
زاده ی پاک اهورا
از نژاد آریانم 
ریشه یابی واژهی مروارید (ایتوملوژی (واژه شناسی) , )
مروارید: پهلوی:Murvarit این واژه مرکب از دو کلمه است:مروا و رید. مروا در زبان پهلوی (Murva) و در زبان اوستایی (Mureva) بوده و امروزه تبدیل به مرغ (پرنده) و مرو (گیاه خوشبو) گشته اند و از آن کلمات ، مرغزار و مروا (فال نیک) مشتق گرفته شده است و از کلمه ی رید که همان مدفوع می باشد مشتقات ریدک ( پسر ، بچه و غلام ) و آرید و آوردن به کار می روند. کلمه ی مروارید که دانه ای سفید و درخشان در دل صدف دریایی است با همان معنی و مفهوم به زبان های یونانی (مرغریت) و انگلیسی (Margarine) رفته و جزء فرهنگ لغات آنها گشته است. ):
این ریشه یابی از جناب آقای مسلمی بودند که به سمع و نظر شما رسید.
عضو شدن در گروه بروبچ (نحوهی عضو شدن , )
کپی برداری از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز میباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by
barobach_e_sheytoon.mihanblog.com
Actions speak loader than words
تبلیغات